گزارشی کوتاه از خانواده شهید مهدی صادقی؛
 چهارشنبه, 1397/05/24 - 11:16
مادر شهید صادقی به خواب مهدی اشاره کرد و گفت: یک روز مهدی به من گفت مادر یک خوابی دیده‌ام از او پرسیدم چه خوابی؟ گفت: در خواب فردی را دیدم که به من گفت همین چند روز آینده می‌آیی پیش ما؛ گفتم چجوری؟ گفت شهید می‌شوی.

به گزارش کنگره ملی دو هزار شهید خراسان جنوبی؛ به نقل از خبرگزاری فارس هر چند نوشتن از شهید و شهادت کار آسانی نیست، هر چند این روزها طعنه‌ها و ناملایمتی‌های زیادی به این قشر وارد می‌شود اما قلم در دست می‌گیرم تا بنویسم؛ بنویسم از هر آنچه که بر این خانواده‌ها می‌گذرد، از تمام رنج‌ها و سختی‌های یک پدر، یک مادر، یک همسر و یک فرزند...

نمی‌دانم از کجا و از چه شروع کنم، از دختری بگویم که نوازش پدر را نچشید، از پسری بگویم که کوه مردانگی و غیرت را پشتش ندید، از مادری که سال‌ها در فراق پسر اشک ریخت و گریست، از پدری که در صفحه روزگار کمر خم کرد و هیچ نگفت و یا از همسری که با تمام مردانگی پا به پای خاطرات همسر ایستاد و زندگی کرد.

از چشمان مادران نگران و دوخته شده به درب بنویسم یا تکیه‌گاه پدر پیری که عصای دستش در روزهای پیری فدای انقلاب شده، از قاب‌های حک شده بر دیوار خانه‌ها بنویسم یا گریه‌های شبانه دختر شهیدی که از بی‌رحمی‌های روزگار روزه سکوت اختیار کرده، از کم‌لطفی‌هایی که به خانواده شهدا روا می‌داریم بنویسم یا از غم‌ها و رنج‌های بی‌پدری، از تهمت‌هایی که به آن‌ها روا می‌داریم بنویسم یا از یاد شهیدی که تنها به یک رتبه کنکور خلاصه می‌شود، از نگاه‌ها و طعنه‌های مردم زمان اعلام نتایج کنکور بنویسم یا غیرت، مردانگی و دلاوری‌های شهدا.

اندکی درنگ!

شهدا رفتند تا ما بمانیم، تن خود را در برابر گلوله دشمن سپر کردند تا من و تو شب‌ها و روزهای زندگی‌مان را با آرامش و امنیت سر بر بالین بگذاریم، تن به ذلت ندادند و همچون مولای خود در برابر ظلم ایستادند و جان فدا کردند تا ناموس، کیان، افتخار و عزت انقلاب و سرزمین‌شان حفظ شود، یاد و خاطره این دلاوران همچون کهکشانی پر نور به قلوب همگان راه یافته و فداکاری و ایثار آنان موجب ابدی شدن و جاودانه بودن یادشان در دل‌ها شده است.

کاغذ و قلم را برداشته و به شوق شنیدن خاطرات یکی از شهدای خراسان‌جنوبی که در حادثه تروریستی مسجد علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) زاهدان به فیض شهادت نائل آمد، عازم منزل پدری او می‌شوم.

برای رسیدن به منزل پدری شهید باید از خیایان‌های اصلی شهر عبور کنم، در حین عبور از خیابان‌ها چشمم به تصاویر زیبا و منور شهدا که بر دیوارهای شهر حک شده می‌افتد؛ اندکی به فکر فرو می‌روم و با خود می‌گویم؛ به راستی چقدر به عهد و پیمانمان با شهدا پایبند بودیم؟ چند وصیت‌نامه از شهدا را خواندیم و به آن‌ها عمل کردیم؟ در هیاهو و دغدغه‌های تمام‌نشدنی روزمرگی‌های زندگی چقدر غرق شدیم و یادمان رفت که شهدا برای چه رفتند و چه کردند؟!

بعد از لحظاتی خود را مقابل منزل شهید می‌یابم، همه منتظر تا وارد شویم، قبل از فشردن زنگ خانه برادر شهید به استقبالمان می‌آید و با احوالپرسی گرم وی یکی یکی وارد منزل می‌شویم، استقبال گرم پدر، روی گشاده همسر و صمیمیت مادر ما را روانه خانه می‌کند.

اشاره‌ای کوتاه به شهید مهدی صادقی

مهدی صادقی در اول شهریور ماه سال 1351 هجری شمسی مصادف با نیمه شعبان سال 1393 هجری قمری در روستای چهارفرسخ از توابع شهرستان نهبندان در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود، دو ساله بود که خانواده‌اش به دلیل شغل پدرش به شهرستان سربیشه عزیمت نمودند.

وی تحصیلاتش را تا پایان دوران دبیرستان در همانجا گذراند و سپس برای ادامه تحصیل به شهرستان بیرجند آمد و در مرکز تربیت معلم شهید باهنر بیرجند پذیرفته و مشغول تحصیل گردید، پس از اتمام تحصیلات در مرکز تربیت معلم به روستاهای دورافتاده شهرستان نهبندان رفت و قریب به سه سال به امر تعلیم و تربیت دانش‌آموزان محروم آن روستاها پرداخت.

شهید مهدی صادقی در سال 1374 در رشته دبیری شیمی دانشگاه زاهدان پذیرفته و وارد آن دانشگاه گردید، وی در سال 1377 تحصیلاتش را با موفقیت به پایان رساند و در اول مرداد 1379 ازدواج نمود، حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های سجاد و فاطمه بودند که سجاد به هنگام شهادت پدرش هشت ساله و فاطمه سه سال بود.

وی در اول مهرماه 1379 به همراه همسرش برای ادامه تعلیم و تربیت دانش‌آموزان محروم به شهرستان سراوان رفت و هفت سال در آنجا ماند سپس در اول مهرماه 1386 به شهرستان زاهدان انتقال یافت و در آنجا نیز حدود دو سال شغل شریف معلمی را ادامه داد و سرانجام در شامگاه هفتم خرداد ماه سال 1388 شمسی مصادف با سوم جمادی الثانی سال 1430 هجری قمری یعنی در شام غریبان حضرت فاطمه‌زهرا(س) در مسجد علی‌ابن‌ابی‌طالب(ع) زاهدان در حین اقامه نماز مغرب بر اثر انفجار بمب به دست عوامل استکبار جهانی به فیض رفیع شهادت نائل آمد.

دلگویه‌های مادر شهید/ وعده شهادت در خواب

شهید صادقی معلم بود و هر سال بعد از تمام شدن امتحانات به بیرجند می‌آمد و حدود دو ماهی را با خانواده در کنار پدر و مادرش سپری می‌کرد، اواخر امتحانات بود و به درخواست پسر خانواده به زاهدان می‌روند تا بعد از اتمام امتحانات همراه پسر و خانواده‌اش به بیرجند بیایند.

مادر شهید صادقی به خواب مهدی اشاره می‌کند و می‌گوید: یک روز مهدی به من گفت مادر یک خوابی دیده‌ام از او پرسیدم چه خوابی؟ گفت: در خواب فردی را دیدم که بمن گفت همین چند روز آینده می‌آیی پیش ما؛ گفتم چجوری؟ گفت شهید می‌شوی.

مادر زمانی که گفته‌های پسرش تمام می‌شود ناراحت می‌شود و به فرزند می‌گوید: پس خبر خوشی داشتی که به ما گفتی امسال به پیش تو بیاییم و در همین حین اشک‌های مادر روان می‌شود، پسر وقتی اشک‌های مادر را می‌بیند به مادر می‌گوید: نه خواب ندیدم ناراحت نشوید.

فرزندی که نام خود را به همراه آورد

مادر شهید گریزی به زمان تولد شهید می‌زند و بیان می‌کند: زمانی که متوجه شدیم فرزندم پسر است قصد کردیم که نام او را محمد بگذاریم اما فرزندم روزی که به دنیا آمد اسمش را نیز همراه خود آورد و اینگونه شد که فرزندم مهدی نام گرفت چرا که در روز ولادت امام زمان(عج) به دنیا آمد.

مادر یک روز قبل از شهادت مهدی او را در حالی می‌بیند که برگه‌های امتحانی دانش‌آموزان را تصحیح می‌کند اما نکته‌ای که برای مادر خیلی تعجب برانگیز بود برگه‌ای بود که فرزند نوشته و زمانی که مادر پیش او می‌رود آن را پنهان می‌کند.

اشک‌های مادر جاری می‌شود و هق‌هق‌کنان به روز شهادت مهدی اشاره می‌کند و می‌گوید: روز شهادت فرزندم پدرش به اصرار دخترم به منزلش می‌رود و من در خانه مهدی می‌مانم.

انتظار مادر بی‌نتیجه ماند

زمانی که برای مادر خبر انفجار در مسجد علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) را می‌آورند می‌فهمد که فرزندش هم برای اقامه نماز به آنجا رفته، مادر سراسیمه خود را به مسجد می‌رساند و حاضرین به وی می‌گویند: کشته‌ها و زخمی‌ها را به بیمارستان خاتم‌الانبیاء(ص) بردند و سپس مادر به مسیر ادامه می‌دهد تا خود را به بیمارستان برساند، مهدی شهید شده بود اما مادر باور نمی‌کرد و با خود می‌گفت مهدی شهید نشده و مشغول جمع‌آوری و کمک‌رسانی به شهدا و زخمی‌ها است و تا صبح بر می‌گردد؛ صبح شد و مهدی نیامد.

همسر شهید صادقی نیز به دوران زندگی خود با شهید اشاره می‌کند و می‌افزاید: شهید بسیار انسان ساکت و با حجب و حیایی بود، حجب و حیای شهید به حدی بود که برخی مواقع به شوخی به او می‌گفتم اینقدر که سر به زیر هستی می‌ترسم من و یا همکارانم را در خیابان و محل کار نبینی!

وی با بیان اینکه اگر نگاهی به عکس‌های ازدواج شهید بیندازیم در تمام عکس‌ها سر به زیر بود، می‌گوید: این شهید بزرگوار تا جایی که امکان داشت در کارهای زندگی مرا یاری می‌کرد.

توصیف جالب و خواندنی شهید

همسر شهید از خصوصیات و تأکیدات مهم شهید صادقی را اهتمام به نماز اول وقت، دوری از غیبت و تهمت، خوردن مال حلال، پرداخت خمس، احترام به والدین و دقت در برخورد با نامحرم عنوان می‌کند و می‌افزاید: در بسیاری از مواقع به او می‌گفتم مهدی آقا چرا ساکت و کم حرفید؟ که در جواب می‌گفت: اگر در مورد اشخاص و افراد حرفی بزنم که راست باشد غیبت و اگر دروغ باشد تهمت است.

وی بیان می‌کند: شهید صادقی هیچ‌وقت در مورد سیاست‌مداران اظهار نظر نمی‌کرد و این عقیده را داشت که اگر سخن وی راست باشد غیبت و اگر دروغ باشد تهمت است لذا هیچ وقت به اظهار نظر نمی‌پرداخت و می‌گفت که کشور قانون و قوه قضاییه دارد.

ابراز علاقه متفاوت شهید صادقی به همسر

شهید صادقی از ابراز علاقه به همسرش کوتاهی نمی‌کرد و آن را در قالب‌های متعدد مانند « تو چقدر خوبی» استفاده می‌کرد، به دنبال فهم مفاهیم اسلامی بود و بیشتر سخنرانی‌های مذهبی تلویزیون را گوش می‌داد و نکته‌برداری نیز می‌کرد به طوری که بسیاری از دست نوشته‌های شهید در خصوص همین سخنرانی‌ها است.

به گفته همسر شهید، مهدی به دختر علاقه زیادی داشت و با الگوبرداری از پیامبر(ص) حتی کوچک‌ترین بی‌احترامی و اخمی به دخترش ننمود و او را از نوازش‌های پدرانه محروم نمی‌کرد.

آرامش عجیب؛ هدیه یک خواب

همسر شهید خواب‌های زیادی از مهدی می‌بیند گر چه کوتاه است اما شیرین‌ترین و ماندگارترین خوابی که از مهدی دیده گریه در بغل شهید بوده که آرامش عجیبی را به وی بخشیده است.

دقایقی از حضور در خانه پدر شهید می‌گذرد و زنگ در به صدا درمی‌آید؛ فاطمه و سجاد وارد منزل می‌شوند، چقدر امروز جای پدر خالی است؛ فاطمه سه ساله اکنون قد کشیده و 13 ساله شد و سجاد هشت ساله نیز 17 ساله.

تنها خاطره‌ای که سجاد از پدر دارد این است که بابا من را بغل می‌کرد و بالای کمد اسباب‌بازی می‌گذاشت و تنها خاطره فاطمه نیز قایم موشک‌بازی پدر با فاطمه است، این‌ها حاصل سه و هشت سال زندگی فرزندان شهید با پدر است، پدری که پسر و دختر خردسالش را به برادرش سپرد.

گلایه‌های همسر شهید از مردم

همسر شهید همچنین گلایه‌هایی از مردم داشت و خطاب به مردم، گفت: کسانی که به سهمیه فرزندان شهدا در کنکور معترض‌اند من حاضرم این سهمیه را به آن‌ها بدهم، متأسفانه کمبودها و سختی‌هایی که یک فرزند شهید از نبود پدر می‌کشد دیده نمی‌شود ولی سهمیه کنکور چرا.

وی با بیان اینکه اگر این سهمیه‌ها را بردارند بهتر است چرا که به هجمه‌ها و طعنه‌هایی که می‌شنویم نمی‌ارزد، اضافه کرد: متأسفانه طی هفته‌های گذشته آن‌قدر با این هجمه‌های در جمع‌های خانوادگی و دوستانه مواجه شدم که دیگر توانی برایم نمانده است.

برادر شهید صادقی نیز با بیان اینکه شهدا افراد غیرعادی نبودند بلکه همانند سایر افراد دارای خانواده، کار و زندگی بودند، بیان داشت: شهدا به عقاید خود پایبند بودند و این مهم‌ترین ویژگی برتری شهدا نسبت به سایرین است.

ضرورت گسترش فرهنگ ایثار و شهادت

وی خواستار گسترش فرهنگ ایثار و شهادت توسط رسانه‌ها شد و تبیین کرد: باید ذهن افراد جامعه به سمت درست هدایت شود چرا که بسیاری از شهدا به اسطوره تبدیل شدند که باید برای مردم تبیین شود.

بردار شهید صادقی به یکی از ویژگی‌های بارز برادرش که در جامعه کنونی رنگ باخته اشاره کرد و گفت: مهدی اضافه‌کاری که به اشتباه برایش واریز می‌شد را به خزانه برگشت می‌داد؛ یک روز مبلغی به ازای اضافه‌کار به حساب مهدی واریز می‌شود اما وی به مسؤول کارگزینی مراجعه می‌کند و می‌گوید چرا مبلغ چند ساعت اضافه‌کار برایم واریز شده و فوراً مبلغ اضافی را به خزانه برگشت داد.

نمازی که بر مریضی فرزند ارجحیت داشت

پدر شهید با بیان اینکه شهدا برای نگهداری وطن و ناموس خود تلاش کردند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکردند، بیان داشت: اگر خون شهدا را پایمال کنیم ظلم بزرگی در حق آن‌ها می‌کنیم لذا باید تا جایی که می‌توانیم راه شهدا را ادامه دهیم.

پدر از حجب و حیای پسر سخن می‌گوید و می‌افزاید: مهدی از زمانی که بچه بود تا زمانی که بزرگ شد و حتی بعد از ازدواج به نامحرم نگاه نمی‌کرد و در غیبت کردن بسیار مراعات می‌کرد و اگر در مجلسی حضور می یافت که غیبت کردن شدت می‌گرفت فوراً مجلس را ترک می‌کرد.

مهدی چنان در نماز اول وقت مقید بود که اگر فرزندش مریض می‌شد از خواهرش تقاضا می‌کرد که فرزندش را به دکتر ببرد، در خصوص بیت‌المال نیز آنقدر مقید بود که اضافه‌کاری که حقش نبوده را به خزانه واریز می‌کرد.

فرازی از وصیت‌نامه شهید

بازگشت همه به سوی اوست و بالاخره همه چه دیر یا زود باید کوله بار سفر بربندیم و دار دنیا را ترک نماییم و برویم و مهم این است که از این دار دنیا چه توشه‌ای برای آخرت بربندیم. من در مقامی نیستم که خواسته باشم کسی را نصیحت کنم زیرا خودم بار گناه هستم چه صغیره و چه کبیره ولی همینقدر می‌توانم بگویم که به این دنیا نباید دل بست. مرگ خبر نمی‌کند بنابراین باید قبل از اینکه مرگ فرا رسد و ما را در کام خود فرو برد به فکر آخرت خود بشویم و حداقل به شما توصیه می‌کنم مثل من نباشید که با باری از گناه و معصیت از دنیا می‌رود.