نگاهی کوتاه به وصیت نامه و زندگی نامه شهدا؛ /
 سه شنبه, 1397/08/01 - 09:06
معلم شهید حبیب کامل برون به همراه کاروان کربلای 2 عازم جبهه گردید و بعد از مدت 45 روز آموزش در عملیات والفجر 8 شرکت نمود و در جبهه جنگ مفقود شد.
 
 

به گزارش کنگره ملی دو هزار شهید خراسان جنوبی، از هر کدام از 2هزار شهید گلگون کفن استان ما در کسوت دانشجو، دانش آموز، طلبه، معلم، نیروی مسلح و غیره زندگی نامه و وصیت نامه هایی به جای مانده که به ما درس ساده زیستی، عشق به اسلام و انقلاب، اخلاق و ولایتمداری می دهد.

چه خوب است هر از چند گاهی نگاهی به پشت سر بیندازیم و یادی کنیم از کسانی که برای سربلندی اسلام و حفظ ارزش های انقلاب اسلامی و حفظ جان ، مال و ناموس مردمان این سرزمین اسلامی چه خطرها کردند و به لقاء الله پیوستند.

معرفی شهدا امری مهم، لازم و ضروری است. بنا داریم با معرفی تعدادی از شهدای استان، مروری بر ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی آنها داشته باشیم.

 

حبیب کامل برون        تاریخ ولادت:15/08/1343               تاریخ شهادت:21/11/1364

محل شهادت:بوارین-فاو              محل تولد:فردوس روستای برون          مسئولیت در جبهه: مسئول دسته

در وصیت نامه شهید حبیب کامل برون آمده است؛

ولایتمداری:

به نام ا... هستی بخش روح ا... و به نام ا... پاسدار حرمت خون شهیدان، شهیدانی که قدم به قدم از خاک میهن خود را با ریختن خون خویش آزاد نمودند و نهال تنومند انقلاب اسلامی را آبیاری کردند. آری ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان، امام خمینی بلند است و این ندا به گوش تمام جهانیان رسیده است و کاروانها یکی پس از دیگری به سوی میدانهای رزم در حرکتند. باید با کاروان حرکت کنم. حرکت کردم و آمدم تا صدای عربده یزیدیان را در گلو خفه کنم و نگذارم این صدای شوم بلند شود.

اگر چه ملت شریف و مسلمان ایران از این حد فراتر رفته تا من برای آنها پیام بفرستم ولی چند نکته را باید یادآوری کنم و نخستین حرف من این است که ای ملت مسلمان و قهرمان هرگز فرزند زهرا یعنی رهبر کبیر انقلاب را تنها نگذارید همچنان که تا امروز تنها نگذاشته اید و هر گونه توطئه دشمن را به خاطر حضور در صحنه خنثی نموده و آبروی دشمن او را برده اید.

اگر فیض شهادت نصیبم گشت آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. اما باشد که دماء ما شهداء آنان را نیز متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان کند.

سبک زندگی اسلامی:

نقل از پدر شهید: دو دوران مدرسه دوستان بسیاری داشت و با همگی شان صمیمی و عطوفت خاصی بود به طوری که همیشه همدیگر را دوست داشتند و از یکدیگر دفاع می کردند.

نقل از پدر شهید:در میان مردم فردوس به خوش برخوردی ،باادب ،باایمان و راستگو معروف بود.

ساده زیستی و قناعت:

نقل از پدر شهید:کشاورزی را دوست می داشت و به زمین هایی کهمن در اختیارش گذاشته بودم و خودش داشت رسیدگی می کرد.

احترام به والدین:

اما ای پدرومادرم(خاله)هرگز نگران نباشید وحتی خداوند را شکرکنید که فرزندتان را در راه خدا تقدیم کردید واز زحمات شما بخصوص پدر بزرگوارم که برای من نقش مادر را هم داشت و مرا از کوچکی بزرگ کرد و در این راه رنج های فراوان کشیدند، بسیار تشکرکنم. انشاءا...که اجرتان راخداوندبدهد.

نقل از پدر شهید: به من خیلی احترام می گذاشت و حرف هایم را گوش می داد و زمانی که برای تحصیل به فردوس می رفت می گفت دلم خیلی برایتان تنگ می شود و خواهرش را نیز خیلی دوست می داشت.

روحیه کار و تلاش و وجدان کاری:

شمابرادرانم اگردراین دوران زندگی ازمن بدی دیده ایدبایدبه بزرگی خودتان ببخشیدوامیدوارم که بتوانید مسئولیتی که بردوش شماواگذارمی شودبه آن عمل کنیدوهرکدام به آن نسبت که میتوانیدبه جامعه اسلامی خدمت کنید.

دوری از گناه و معصیت :

نقل از پدر شهید: به غیبت کردن خیلی حساس بود و اگر کسی پشت سر اسلام و انقلاب حرفی میزد سخت عصبانی می شد و برخورد می کرد.

علاقه و توجه به ائمه اطهار:

آمدم تا با فتح کربلای حسین (ع) دل مادران و خواهران و پدران و همسران شهدا، مفقودین و مجروحین و دل تمام انسانهای آزاده را شاد کنم. بهتر بگویم آمدم تا خدا را از خود راضی نگهدارم.

اهمیت به جهاد در راه خدا و شهادت:

دیگر حفظ وحدت است که امکان دارد دشمن بین شما تفرقه بیندازد و شما را از روحانیت متعهد جدا کند که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمانان و جشن ابرقدرتهاست و سوم حفظ مکتب و اسلام و حفظ قرآن است.

تو ای جوان نکند که در رختخواب ذلت بمیری که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد و مبادا در غفلت بمیری که علی در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیری که علی اکبر حسین در راه حسین و با هدف شهید شد.

و ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحمل 72 تن شهید را کرد.

توجه به دغدغه جوانان و آینده سازان:

و اما سخنی با دانشجویان عزیز؛

ای دانشجویان عزیز و ای برادران ارجمند، شما که معلمان آینده ی نه چندان دور نونهالان انقلاب هستید به هوش باشید که اساس هر کشور فرهنگ آن است و به قول امام عزیزمان این معلمان هستند که می توانند استقلال کشور را حفظ کنند. شما که از تمام تجملات دنیا بریده و به شغل مقدس معلمی روی آورده اید به حق عاشق خدا هستید.

خلاصه زندگی:

شهید حبیب کامل برون در سال 1343 در روستای برون در خانواده ای متوسط متولد شد. در سن 5 سالگی بود که از نعمت وجود مادر محروم شد و مادر خویش را از دست داد. گویی سختیها و مشکلات زندگی از اول با او همراه شده بود حبیب از همان دوران کودکی در خانواده در بین برادران و مردم به صبوری و استقامت در برابر مشکلات و مصایب معروف بود و خیلی کم ناراحتی را که داشت به ظاهر می آورد.

ایشان دوران ابتدائی را در دبستان روستای برون شروع کرد و در همان جا به پایان رسانید و برای ادامه درس وارد مدرسه راهنمایی گردید.

و چون در آن ایام در روستای مذکور مدرسه راهنمایی وجود نداشت عازم شهرستان فردوس گردید و دور از خانواده به همراه دیگر برادران به درس خواندن مشغول گردید حبیب با وجود تمامی مشکلاتی که داشت خیلی خوب درس می خواند بسیار کوشا بود و همیشه از کسانی که اوقات خود را به بطالت و کارهای بیهوده می گذراندند ناراحت می شد. او در بین دوستان و آشنایان به ادب و معرفت و متانت مشهور بود . در تابستان ها در کار کشاورزی و خانه به پدر کمک می کرد و در این زمینه بسیار جدی و کوشا بود و بسیار مثمرثمر بود و بی دریغ کار می کرد .

حبیب از همان کوچکی به مسائل دینی و مذهبی معتقد و علاقمند بود در مسائل نماز و روزه بسیار جدی بود و اکثر اوقات جهت نماز به مسجد می رفت در زمان تحصیل در فردوس جهت نماز جماعت شبها و روزهای سرد را به مسجد می رفت.

او در راهپیمایی های زمان انقلاب شرکت می کرد و همیشه منتظر بود تا  راهپیمایی برگزارو شرکت نماید.

دوران دبیرستان را در دبیرستان طالقانی این شهرستان مشغول به تحصیل بود و به اتمام رساند. در سال 1363 دیپلم علوم تجربی گرفت.

در همان دوران تحصیلات دبیرستان که همزمان با جنگ تحمیلی بود او به امام رحمت ا... علیه و جبهه علاقه زیادی داشت و به قول یکی از دوستانش که جهت شرکت در جبهه اسم نوشته بوده است زمانی که با او در میان می گذارد اشک شوق می ریزد و می گوید ای کاش من هم می توانستم شرکت کنم دوباره قصد عزیمت به جبهه را می کند و بالاخره چون جثه اش کوچک بود ازپادگان باغرود نیشابور او را بر می گردانند.

در آزمون ورودی تربیت معلم در سال 64 ـ 63 شرکت نمود و پذیرفته شد و به عنوان دانشجوی تربیت معلم در تربت حیدریه مشغول تحصیل شد و از آنجا به تربیت معلم فردوس انتقال یافت. او رشته ای را انتخاب کرده بود که همیشه به آن عشق می ورزید و آن را دوست داشت . یعنی مسئله علم و دانش ، اما روح بلند حبیب به او اجازه نمی داد که فقط در سنگر علم و دانش بکوشد و او به پیروی از امام بزرگوار که می فرمودند : علم و دانش باید در جهت حفظ اسلام باشد سنگر مبارزه با دشمن را بر علم و دانش ترجیح داد و به همراه کاروان کربلای 2 عازم جبهه گردید و در نامه هایش از جبهه همیشه سلامتی امام و پیروزی رزمندگان را خواستار بود و می خواست تا دعا کنیم . بعد از مدت 45 روز آموزش در عملیات والفجر 8 شرکت نمود و در جبهه جنگ مفقود گردید.

 

خاطره:

نقل از پدر شهید:آخرین باری که اجازه رفتن به جبهه را به او داده بودند که می خواست برای مدت 45 روزعازم شود من به او گفتم یک ماه آینده خواهی رفت و او در جواب من گفت اسلام در خطر است و باید بروم و همچنین زمانی که داشت خدافظی میکرد باهمه خیلی خوشحال بود و می گفت من را حلال کنید، او رفت و دیگر برنگشت.